اسحاق بن اسماعيل دهلوى
36
غاية الشفاء
استفراغ نفرمايند و اگر ضرورت باشد توقف بايد كرد كه تپ بگذرد و اگر تپ لازم باشد وقتىكه آهسته شود استفراغ كند يا اندر شبانهروز آن وقتىكه هوا خوش بود دوم قوت بيمار و آنچنان باشد بنگرند اگر قوت قوى باشد خلطى كه بيرون مىبايد كرد بيرون كنند تا كه تن بيكبار پاك شود و اگر قوت ضعيف باشد استفراغ نشايد كرد و مزاج را بشربتها خنك باعتدال بايد آورد پس استفراغ فرمايند و اگر قوت سخت قوى نباشد و سخت ضعيف هم نباشد استفراغ بتفاريق بايد كرد و مدت ميان هر دو استفراغ چندان بايد كه خلط خام بعضى پخته باشد و قوتى كه باستفراغ نخستين كمتر سينه باز بجاى خود آيد و هر استفراغى كه بفصد كنند انتظار نضج ماده واجب نيست از بهر آنكه اگر در فصد تاخير كند جهت آنكه قوت ضعيف نشود فصد ناكردهاند سوم مزاج بيمار را هم بنگرند اگر مزاج گرم است و بيمارى هم گرم است استفراغ بتمر هندى و شيرخشت و بنفشه و مانند آن بايد كرد و اگر حارى سخت گرم نباشد استفراغ بهليله و شاهتره و مانند آن كنند چهارم سحنه بيمار را بنگرند اگر بيمار گوشتآلود و تندار بسيار خلط است در استفراغ كردن دليرتر باشد و اگر خشك و لاغر است به تبديل مزاج مشغول شوند پنجم ماده بيمارى را بنگرند داد آنست كه نگاه كنند اگر بيمارى از خونست يا خون به آن برابر است فصد بايد كرد خاصة اگر بول سرخ و غليظ باشد و از پس فصد اگر طبع خشك بچيزهاى لطيف نرم كنند چون كشكاب يا شيرخشت يا شراب بنفشه و شراب آلو و چنان بايد كه اندرين حال مقصود طبع نرم كردن باشد و استفراغ و اگر بول زرد و و نارى باشد فصد نشايد كرد از بهر آنكه بيم باشد كه صفرا تيزتر شود ششم ميل ماده را بنگرند اگر ماده ميل بسوى معده دارد استفراغ لقى كنند و به جهت قى چيزى دهند كه از عادت بس دور نباشد سكنجبين و آب گرم قناعت كنند و اگر ميل بسوى رودها دارد استفراغ باسهال بايد كرد و اگر ميل بجانب حد به جگر دارد بادرار بول پردازند و اگر ميل ماده بجانب مقعر دارد استفراغ